محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
35
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بعد سال 663 ه پادشاه قشتاله نيت خويش آشكار نمود و به قصد فتح شهرهاى باقى مانده لشكر بسيج كرد . مردم به وحشت افتادند و بار ديگر نامهها به مغرب روان شد و فريادهاى استغاثه بلند گرديد . بخصوص آنكه سپاه ابن الاحمر به دست دون نونيودلارا ( دوننه ) داماد پادشاه قشتاله و سردار بزرگ او شكست خورد . فقيه ابو القاسم العزفى صاحب سبته نامهاى طولانى به قبايل مغرب نوشت و از آنان يارى خواست و به جهاد در راه رهايى اندلس تحريض نمود . ابن الاحمر نيز به المستنصر ابو عبد اللّه محمد فرمانرواى تونس اعلان بيعت كرد و او نيز برايش هدايا و اموال فرستاد . « 23 » ولى اين مساعى به زودى به نتيجه نرسيد و اندلس سالهاى ديگر به تنهايى در برابر تجاوز مقاومت ورزيد . چون فشار و سختگيرى قشتاليان از حد بگذشت ، ابن الاحمر چارهاى جز آن نديد كه براى جلب دوستى پادشاه قشتاله گام ديگرى بردارد . پس در اواخر سال 665 ه / 1267 م شمار بزرگى از شهرها و دژهاى خود را به او تسليم كرد . از آن جمله بودند شريش و المدينه و القلعه . گويند بلاد و دژهايى كه ابن الاحمر به پادشاه قشتاله داد از صد موضع تجاوز مىكرد و بيشتر آنها در غرب اندلس بودند . بدينگونه بار ديگر ميان دو فريق پيمان صلح بسته شد . « 24 » اندلس بدينگونه در مدت سى سال بيشتر شهرهاى بزرگ خود را از دست داد و قلمرو مسلمانان كه يك قرن پيش نيمى از شبهجزيرهء اسپانيا را اشغال كرده بود به قطعهء كوچكى كه همان مملكت غرناطه بود منحصر گرديد . اين رنجها و محنتها كه پىدرپى بر اندلس مىباريد . در روحيهء شاعران تأثيرى شگرف داشت . از جمله شاعر آن زمان ابو الطيب الرندى مرثيهاى سرود كه شهرت بسيار يافت و تا به امروز هم در نوع خود كمنظير است . ابو الطيب بر بلاد از دست رفتهء اندلس مىگريد و مسلمانان مغرب را به
--> ( 23 ) . الذخيرة السنيه ص 125 . ( 24 ) . ابن الاحمر در سال 1262 فرنتره را كه شريش و قادس در آنجا واقع شدهاند اسما به پادشاه قشتاله واگذار كرد و اينبار اين شهرها رسما به تصرف او درآمدند .